امیرعلی ماامیرعلی ما، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره
فاطمه مافاطمه ما، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

فرشته های با ما ...

تولد 2سالگی شاه پسر

24 ماه از اون روز قشنگ و تکرارنشدنی میگذره که خدای مهربون لطفش رو شامل ما کرد و گل پسری هدیه کرد که به واسطه اون نعمت بزرگ مادر شدن رو هم به من عطا کرد.همیشه خداروشکر میکنم به خاطر این محبت بزرگ این 2سال با تمام خوشی هاش گذشت و الان یه پهلوون جلو چشمام میبینم که داره به سرعت برق و باد بزرگ میشه که شیرمرد بابا و مامانش بشه انشاالله به امید اون روز تولد امسال هم به خاطر محرم و صفر مجبور شدیم که یکم با تأخیر یعنی پنج شنبه 26 آذر بگیریم و مثل سال گذشته شیراز گرفتیم.و باز هم طبق معمول بابایی لحظه آخر رسیدن و تمام زحمت تولد افتاد رو دوش مادرجون و دایی. والبته خاله فاطمه که زحمت آتلیه و تزئینات و الباقی رو کشیدن  و فرق اصلی...
27 آذر 1394

تولد نی نی کوچولو

بالاخره انتظار کشیدن تموم شد و نی نی دوممون پنجشنبه 28 خرداد یعنی دقیقا روز اول ماه مبارک رمضان ساعت 9:50 صبح به دنیا اومد.البته این فسقلی هم خیلی واسه دیدن ما و این دنیا عجله داشت خیلی زودتر از وقتش دنیا اومد فاطمه خوشگل ما باید 19 تیر دنیا میومد که دیگه حوصلش نشد بیشتر صبر کنه و خودش رو نشون داد روز اول تو بیمارستان  خیلی خیلی کوچولو بودی همش 2کیلو و 750 گرم.همش تقصیر خودته که اینقد عجله داشتی اینم از آقاجون و بابایی که بعد از بیمارستان واسه دختر خوشکلمون گوسفند قربونی کردن   ...
28 خرداد 1394

نوروز 94

                                            نوروز 94 هم باهمه خوبیهاش از راه رسید و برای ما این نوروز هم از همیشه قشنگتره چون امیزعلی ثمره عشقمون ،خوب و خوش و سالم کنارماست واین از همه چیز باارزشتره این نوروز رو با خواستگاری دایی محمد شروع کردیم. دقیقاروزآخرسال که شب سال تحویل بودواسه ناهاردعوت بودیم خونه دایی وهمونم شدمراسم خواستگاری  لحظه سال تحویل چون خیلی دیروقت بودپسری وباباش خواب بودن ولی چون خونه آقاجون بودیم من وخاله زهرابیداربودیم دایی محمدهم که هنوزخونه دایی بودبعدازتحویل سال برگشت خونه روز دوم ع...
17 فروردين 1394

روزمره گی های 14 ماهگی + دندان ششم

    این پسر کچل مامانه که اصلا هم اعصاب نداره.خودم اصلا دوست نداشتم که اینقد موهای پسرم رو کوتاه کنیم خیلی هم بعدش ناراحت شدم                                              این ماه هم پسرمامان یه عادت جدید پیداکرده وشب که میشه حتما باید رو دست باباش بخوابه و باباش با موبایلش زیارت عاشورا رو بیاره .پسرم همین جور گوش میده و نگاه میکنه تا میخوابه خیلی شیطون شده ووقتی کار بدی میکنه که میدونه بد بوده خودش سریع میدوه و میره جایی قایم میشه که معمولا میره پشت مبلا و هی میاد سرک میکشه بیرون میخنده .مخصوصا وقتی...
20 بهمن 1393

13 ماهگی + دندان پنجم

                                              سلاااااااااام  29 آذر بود که 3تایی باهم قرار بود بعد از کار بابا بریم شیراز هم واسه امتحانای من هم واسه گرفتن تولد پسر عزیزم بعد از کلی عقب افتادن به خاطر ماه صفر .نزدیکای 4صبح بود که رسیدیم ولی آقاجون و مادرجون واسه دیدن پسری بیدار بودن و وقتی رسیدیم اول مادرجون اومد وامیرعلی رو باخودش برد داخل خونه.اونم که خواب بود سریع بیدارشد و خوشحالی خودش رو با دویدن و صدا دادن نشون میداد. 2روز بعد بابایی تنها برگشت و ما اونجا موندیم این بارهم تولد نگرفتیم و قرارشد که دو...
11 بهمن 1393

اولین کوتاهی مو و کچلی

                                                    من که هنوز نفهمیدم چرا میگن موی اول بچه بعد از دنیا اومدن رو باید کامل کوتاه کنی وحتما صدقه بدی.حالا به هرحال ماهم تصمیم گرفتیم این کار رو بکنیم   و بالاخره بعد از این همه وقفه ای که واسه تولد گل پسر افتاد چند روز بعدش هم یعنی 22دی که 3روز بعد از تولدپیامبربود که واسه پسری هم تولد گرفتیم بر این شدیم موهاش رو هم کوتاه کنیم و چون برای بار اول بود دوست داشتم که بابام این کار رو بکنه که همین هم شد خداروشکر.البته خیلی هم وسوسه میشدم که ببرمش آرایشگاه... ...
25 دی 1393

روزمرگی های 12 ماهگی

                                                                              روز ها به سرعت برق و باد گذشت و الان دردونه خونه ما یک ساله شده   امروز که دقیقا 12 ماهه یا به عبارتی همون یک ساله شده نسبت به ماههای قبل پیشرفت پسریمون بیشتراز همیشه بوده  اندر احوالات این ماه مهم اول از همه  باید بگم که دیروز وروجک رو بردم که واکسن یک سالگیش رو بزنه صبح که بیدار شد خبرنداشت که امروز چی میشه و خیلی شاداب و سرحال همین که دید ل...
12 آذر 1393